ترنم به تارش یک روبان سبز گره زده. نتها را كنار هم ميچيند و میخواند: توي سينهاش جان جان جان... من چشم دوخته ام به صفحه تلوزیون و به حقارت حیوان صفتهایی فکر میکنم که زندهماندنشان گره کور خورده با اعترافات انسانهایی که برای آرمانهایشان جنگیدهاند...
+نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت11:0 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو |
|
پ.ن: بخش جدیدی در این سیاره است دلنوشته های اشوزدنگه.
+نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت11:56 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو |
|
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دو
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
پ.ن: روزهای گوش سپردن به این آهنگ است گویا همراه با بوی غریب پاییز که از دوردست می آید.
+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت11:32 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو |
|