|
تا به حال كسي شما را با نگاهش لمس كرده؟
ميخندي صورتت چال ميافتد دو چال كوچك خوشمزه كنار لبها كه انگار تا ابد ادامه دارند و دلم را قرص مي كنند من كه محو ميشوم تو پررنگ ميشوي لبهايت سرخ ميشوند انگار كه اشباع شده باشند از مكيدن زغالاخته و زردي چهرهات جا ميماند ميان سرخي ترش لبخندت برعكس من كه وقتي ميخندم رنگپريدگي لبهايم توي ذوق ميزنند تا سرخي گونههايم جا بماند ميان... مهم نيست كجا همين كه تو ميخندي يعني يك عالمه پروانههاي كوچك نارنجي كه گرم ميشود بين دستانم
پ.ن: نقاشی اثری از احسان. ايران نژاد
روزهای نان تست و کره بادام زمینی! روزهای تبریک تولد به این و آن. روزهای معاشرت با آدمهایی که نمیشناسیشان. روزهای تابستانی گرم. روزهای استخرهای خالی. روزهای شوخی های احمقانه. روزهای معمولی...خیلی معمولی... روزهای کتاب و فیلم. روزهای لم دادن روی کاناپه. روزهای بی حسی مطلق. روزهایی که قرار نیست هیچ چیز خوب یا بدی داشته باشند. فقط آمده اند که بروند. فقط هستند تا بدانی گاهی بی خاصیت تر از خودت ، خودت هستی. روزهای کولت و پروست. روزهای رولان بارت. روزهای "این گربه عزیز". روزهایی که بیشتر پشت شیشه میگذرد تا هر جای دیگر. روزهایی که تو با نفرت آدمها را نگاه میکنی. روزهایی که آدم آن طرف شیشه میداند که اگر قدرتش را داشتی خرخره اش را میجویدی. روزهای دسر نسکافه. روزهایی که مال تو نیستند ولی معلوم نیست چه گونه از زندگی ات سر درآورده اند. روزهای لبخند زدن های احمقانه. روزهای ساعتهای کش دار... روزهای بزرگراه های یک طرفه. روزهای...
آهاي پانداي پير من كجايي؟ اين روزها سخت آغوشت را محتاجم در بيتابي و حيراني اين روزهاي سهمگين روي درختان بامبو در فراسوي انسانها
تکیه داده ام به دیوار. دیوار سنگی حیاط. دیوار داغ سنگی حیاط! نیم ساعت بیشتر نگذشته. از... از آفتاب داغ اواخر بهار. کتاب " پروست و من" را ورق میزنم. حواسم هیچ جا نیست. نه به کتاب، نه به فکرهایی که چمباتمه زده اند این گوشه و آن گوشه ذهن. خیره مانده ام. به کلمه ها. به آ های بی کلاه و با کلاه... فکر میکنم به کلاه گشادی که بر سرمان رفته است و قرار است خودمان را به نفهمی بزنیم تا آب از آب تکان نخورد. " کج خلق و گرفته ام، کج خلقی شومان وار: توالی شکسته ای از حالت های عصبی متضاد، موج هایی از اضطراب، تصور بدترین وضعیت، و سرخوشی نا به هنگام، امروز صبح در اوج دلواپسی بلوری از شادکامی آمد: هوا، موسیقی، قهوه، یک سیگار، یک قلم خوب، صدای اهل خانه." تمام اعتقادم را از دست داده ام. به هر چیزی که اسمش را گذاشته اند خدا! چه قدر خوب بود اگر آدم گاهی میمرد! میمرد تا نمیدید چیزهایی را که این همه...
نمیدونم باید الان عکس ندا رو گذاشت لحظهای که چشماش هنوز به دوربین هست، یا اون لحظهای که خون داره از چشم و گوشش میزنه بیرون یا عکس اون زن حاملهای که تیر خورده و یا لحظهای که توی اتاق عمل دارن بچهاش رو از توی شکم تیر خوردهاش بیرون میارن و روی بدن بچه یک سوراخ گنده هست... جای تیر... نمیدونم باید نشست و تماشاچی این بازی بود یا اینکه ... گر بدین سان زیست باید پست گر بدین سان زیست باید پاک
|
About
88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 Links
كلاف سر در گم
لاله |