تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

***

بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو!

***

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/26ساعت7:57 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

به سيگارش پك ميزند. دودش را پخش ميكند توي صورت خيالي رو به رويش. دودها ميرقصند و در شعاع هاي خسته آفتاب عصر دلگير گم ميشوند. شايد هم ميروند سرك ميكشند لا به لاي كتابهاي قفسه هاي چوبي و نم كشيده و بين كلمه ها مينشينند و رازهاي مگويشان را در دل كتابها جا ميگذارند.
يك پك ديگر. اين بار عميق تر از قبل. هنوز خورشيد برهنگي اش را از پشت شيشه با طنازي بر جاي ميگذارد و هنوز هم دودها معلق ميمانند بين بيرون و درون آدمي كه انگشت هايش را بر روي شيشه سالها قبل جا گذاشته است وقتي دستانش را مماس ميگرفت با دستان آن طرف شيشه در يكي از همين شبهاي پر شور و حال جواني. چند سال گذشته باشد خوب است؟
از همان روزهايي كه دانهيل هايشان را ته جيب هايشان مخفي ميكردند و بدمستي هايشان را پشت نگاه هاي خواب! از همان روزهاي سردي كه ميشد با يك كلمه با يك حرف با يك نگاه به اون گرمايي رسيد كه هيچ كس انتظارش را در سياه كش هاي زمستاني ندارد.
چند سال گذشته باشد خوب است؟
اين را فقط دودهاي معلق و بازيگوش ميدانند كه بين درون و بيرون آدمي كه انگشت اش را سالها پيش بر شيشه رو به رويش جا گذاشت تا خداحافظي هايش هم رنگ ديگري باشد،‌جدا از قرمزي و خاكستري روزهاي تلخ، سرگردانند!


پ.ن: برای تو که به این افکار نزدیک بودی

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20ساعت4:29 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

من كيفم را مي اندازم روي كولم و هي از اين خيابان به آن خيابان پاهايم را ميكشم روي سنگفرشهاي خاكي و خاكستري و هي نگاهم را ميچسبانم به طاق آسمان كه اين قدر بي حيا خودش را پهن كرده در دل كهكشاني كه خدايش معلوم نيست كجاي دنيا پنهان شده براي اين همه زير زيري نگاه كردن و پوزخند زدن!
بعد هي اين كوله سنگيني ميكند روي دوشم و من مينشيم زير يكي از همين درخت هاي تازه جوانه زده و باز هم نگاهم مي افتد به آسمان. اين دفعه خدا را ميبينم كه از لابه لاي يكي از همين ابرهاي پنبه اي دارد سرك ميكشد و ما را ديد ميزند كه اين پايين حتي در خيالاتمان هم به جان هم افتاده ايم!
بعد هم بلند ميشوم پاهايم را ميكشم روي سنگفرشها و با خودم عهد ميبندم كه ديگر چشم ام به آسمان نيفتد!

+نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16ساعت8:31 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

ما كه هر چي خاطره تلخ داشتيم رو به رسم هفته 53 روي در كمدمون ريختيم توي يك جعبه! با همه حرفها و چيزهايي كه ديديم و دوست نداشتيم!‌با همه فكرها! با عطر قديمي! در جعبه رو بستيم و فرستاديمش يه جاي تاريك! حالا يك ذهن داريم كه پاك پاك هست! ميگن اول سال بايد بري رو به روي شهرت وايسي و بدوني كه آينده ات هم مثل رو به روت هست! معلوم نيست توش چه خبره! سال خوبي داشته باشين!

+نوشته شده در شنبه 1388/01/15ساعت10:27 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |