تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

اين راه‌ها

هيچ‌كدام مرا به  تو نمي‌رسانند؛ مي زنم

به كوه

به دشت

به بيابان

كه نه راه دارد و

نه گمراهي ...

+نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت9:54 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

دوش ديـوانه شـدم عشـق مرا ديد و بگـفت
آمـدم نـعــره مــزن جـامـــه مـدر هـيـچ مـگـو
گفتم اي عشق، من از چيز دگر مي ترسم
گـفـت آن چــيز دگــر نيســت دگر هـيـچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقـش و خيال
خيــز از اين خانــه بــرو، رخـت ببر هـيـچ مگو

+نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت9:58 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

از ميان

اين همه ستاره

دو چشم تو

مرا بس!

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت12:49 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

"بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب"

+نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22ساعت9:55 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

تا به حال زني در ساحل ديده اي
كه سوسوهاي رو به مرگ نور را
در مشت بسته اش بگيرد
و تمام توانش را در نگاهي خلاصه كند؟
من آن زنم!
مشتم را وا كرده ام
تا تمام نوري كه از لحظه هايم گرفته ام
يك جا
پيشكش كنم!
به تمام نگاه هاي نا تمام ات!

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/19ساعت5:59 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

پنجره را باز می کنم، بوی تند عشق آدم های دیگر به هم توی صورتم می خورد، پنجره را می بندم. به جوانیم و آرشیو موسیقی ام و موهایم که که حالا روی گردنم سر می خورند دل خوش می کنم و تا پایان روز این پروسه دوازده بار تکرار می شود.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت7:32 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

"شما زیر لباسهایتان

تنها و عریان نشسته اید

می فهمید؟

مهم نیست

کافی است قلم را بردارید

پیچ رادیوتان را بپیچانید

یا دکمه تلویزیونتان را فشار دهید

ارتباط برقرار می شود اما

باز هم شما

تنها و عریان

زیر لباسهایتان نشسته اید"

+نوشته شده در جمعه 1387/10/13ساعت11:35 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

دیشب هوس کردم دوباره بشینم لب اون پنجرهه پاهام رو آویزون کنم و بی هدف تکونشون بدم. بعد هم لابد شروع کنم به زمزمه کردن چیزی و هی به این فکر کنم که اگه الان همه توی این ساختمون همین کاری که من میکنم رو انجام بدن، چه عکسی میشه از اون رو به رو، گرفت! بعد هم سرم رو کج کنم و لب ورچینم و بدونم که هیچ وقت قرار نیست این اتفاق بیفته و بهتره قبل از اینکه هوس پرواز کردن به سرم بزنه خودم رو از لبه پنجره بکشم کنار!

+نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10ساعت2:38 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

زندگی آدم بالا و پایین زیاد دارد؛ خوشی و ناخوشی هم همینطور. سربالایی که می روی تا برسی به خوشی و سرپایین که سر می خوری تا ته ناخوشی، همیشه آدمهایی هستند در کنارت، که در سربالایی هلت می دهند و در سرپایینی دستت را می گیرند. آدمهایی که دریغ نمی کنند بودنشان را و هر اندازه که باشند بودنشان غنیمت است.


پ.ن: این ها را نوشتم برای تو، که بدانی از لطفت ممنونم و به اندازه خودم در سربالایی و سرپایینی همراهیت می کنم.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/10/09ساعت1:56 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

گروه موسیقی عرفانی هزاردستان نهایتا موفق به اخذ مجوز اجرای برنامه خود شد.

کنسرت موسیقی این گروه که شامل قطعات تنظیم شده برای سازهای کوبه ای (دف، تنبک، دمام، دایره، تبلا و...) به سرپرستی میثم افشین می باشد، در تاریخ ۶ دیماه ۱۳۸۷، ساعت ۱۸ تا ۲۰در آمفی تئاتر گلستانه (میدان فردوسی) مشهد برگزار خواهد شد.

هنرمندان این گروه شامل:

میثم افشین، جلال کیمیاقلم، سالار مرتضوی، مهران فخر، ابراهیم زنگنه، شیوا خادمی، سمانه علویان، مهدی بیگلر، سینا جدیر، مژده محمدی، علی غلامی، یاسمین قندی، سیده روشنک صحاف، زهرا مومن زاده

تمام علاقمندان موسیقی سنتی و عرفانی ایرانی می توانند جهت تهیه بلیط کنسرت مذکور با شماره ۹۵۶۳ ۵۱۸ ۰۹۱۵ تماس برقرار نمایند.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/04ساعت8:20 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |