تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

مییییم! گاهی اکسیژن کم می آید. نه همیشه از غم که گاهی از عشق. نه همیشه از عشق که گاهی از بهت. نه همیشه از بهت که گاهی از این همه سوال این همه؛ این همه. نخود و کشمش. زیر دندان روزمرگی ات؛ خرت خرت خرت؛ شیرینی و شوری و ازدحام و سرفه و لذت...! گاهی اکسیژن کم می آید و پشت پنجره هنوز هوا کم است و خوب است که سرماخورده ای. میییییم! خوب است که روزمرگی هر روز قصه های تازه می آفریند. خوب است که ما هر روز قصه هایمان را بازی می کنیم. انفعال خوب است. انفعال فعال بهتر.
هی تو! من دیگر هیچ کاری برای تو نمی توانم بکنم تنها می دانم که چیزی در وجود انسانی توهست که می تواند رژ لب زدن زنی را هر روز از اول کند.. رژ لب تغییر نکردنی زنی تغییر نکردنی به شیوه ای تغییر نکردنی منوط به اینکه تو هر روز تازه شوی و به قول آن شاعر خاصیت عشق این است.
اینک من! دیگر هر آنچه می دانسته ام کرده ام. حالا فقط تاب خوردن همان سیب روی هواست که روی سرم بیفتد، توی کاسه ام بنشیند، توی دستم جا خوش کند یا هرکجای ناکجایی که نمی دانم. تیرهای شازده تمام است؛ در حرم بسته، نه نذری، نه نیازی و نه نیازی.. از من تا من راه به قدر فکرهای شبانه است، از تو تا من به قدر تو تا تو. من آرام و لغزنده و خیسم. خوبم. خوبی خوب است. خوبی خوبتر از خوبتری است. قابل اعتمادتر.

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/14ساعت8:54 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

قرینه است،
این درخت و آن درخت،
بر آبی بی انتهای بالاتر!
تنها جای تو خالی ست،
سبزه قبای خواب و خیال من
!

+نوشته شده در شنبه 1387/09/09ساعت9:46 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

در مرکز زندگی ما مسئله روابط انسانی ما قرار دارد. به محض اینکه از آن آگاه میشویم، یعنی به محض اینکه به عنوان مسئله ای روشن و نه مانند دری مبهم بر ما حضور می یابد شروع به جست و جوی اثراتش و بازسازی تمام تاریخ بلند زندگی مان میکنیم. در کودکی بیش از هر چیز چشمانی خیره به جهان بزرگترها داریم، تاریک و پر رمز و راز برای ما. این دنیا به نظرمان بی معنا میرسد. چون از کلماتی که بزرگترها بین خود مبادله میکنند هیچ سر در نمی آوریم. نه معنای تصمیمات و اعمالشان را می فهمیم و نه علت تغییر خلق و خو و اخم های ناگهانی شان را. کلماتی که بزرگترها بین خود رد و بدل میکنند را نمی فهمیم و برایمان جذابیتی ندارند. حتی بی نهایت غمگین مان میکنند. اما تصمیماتشان درباره زندگی روزانه مان و بدخلقی هایی که نهار و شام را زهر میکند، به هم کوبیدن ناگهانی در و انفجار صدا در شب برایمان جالب است. فهمیده ایم در پس تبادل کلمات آرام میتواند طوفانی ناگهانی برپا شود.

فضیلت های ناچیز

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت6:1 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

دلتنگی گوسفندی است. مبهوت. نوعی خلاء مشوش که در سطح اش بحثهایی درباره هوا، درباره فصول و درباره تمام چیزهایی که میشود به درازا صبحت کرد بی آنکه به عمق رفت، پرپر میزند. بی رنجاندن و بی آنکه رنجیده شد. یک وزوز طولانی و آرام پشه.


پ.ن: واسه اونایی این پست رو گذاشتم که الان کنارم هستند جلوم نشستند و من دلتنگشونم و همچنین اونایی که ازم دورند و دلتنگی ام دنباله اش در هوا معلق شده است.

+نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |