تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

یک زمانی، یک جایی، منی که آدم باشم زندگی‌ام را نگاه  می‌کنم. خسته می‌شوم از این همه آغازهای بدون پایان. از شروع‌هایی که تهشان به آب  می‌رسد و جاری می‌شود. مثل دودی که به آسمان می‌رود. آنقدر پخش، که ردش گم می‌شود و دیگر نمی‌فهمی که چه شد تهش ول شد.  منی که آدم باشم هی فکر می‌کنم و هی فکر می‌کنم و جادوگر پیر را می‌بینم که می‌خندد  و می‌گوید شما که آدمید هیجده سالگی طلسم می‌شوید و من هم می‌خندم و توی دلم می‌گویم که جادوگر کتاب‌ها را نخوانده و نمی‌داند که شاهزاده که برسد و منی که آدم باشم را ببوسد طلسم باطل می‌شود و به خیال خودم زرنگی می‌کنم. چه می‌دانم که سال‌ها بعد که من هی تکرار می‌کنم و هی تکرار می‌کنم، شاهزاده از راه می‌رسد و مرا می‌بوسد و من به جادوگر می‌خندم و باز هم بوسیده می‌شوم و جادوگر را فراموش می‌کنم و بعد یک صبح از خواب بیدار می‌شوم و می‌بینم ته بوسه ها توی هوا ول شده و مثل دود دارد آرام آرام پخش می‌شود و دیگر نمی‌خندم و احساس می‌کنم هیجده ساله‌ام و دیگر هیچ وقت بزرگ نخواهم شد...

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت8:17 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

برای عده زیادی از مردم شب شیرین ترین قسمت روز است. پس شاید نباید این قدر به پشت سرت نگاه کنی. باید طرز نگاه مثبت تری داشته باشی و سعی کنی بازمانده روز را دریابی. چه حاصلی دارد مدام به پشت سرمان نگاه میکنیم و خودمان را سرزنش میکنیم که چرا زندگی مان آن طور که میخواسته ایم از آب در نیامده است! کافی است سعی کنیم سهمی که به سرمایه این دنیا اضافه میکنیم حائز حقیقت و ارزش باشد. اگر هم عده ای از ما حاضرند در زندگی فداکاری زیادی از خودشان نشان بدهند تا این قبیل آرزوها را دنبال کنند ود این امر نتیجه اش هر چه باشد، اسباب افتخار و ارضای خاطر است.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت4:4 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

وقتی غمگین هستیم بهترین کار این است که در گرمای مطبوع تختخوابمان دراز بکشیم و در آنجا، که تمام تلاش ها و درگیری ها پایان می یابد، بهتر است حتی سرمان را زیر پتو کنیم و با تمام وجود خود را به دست امواج گریه بسپاریم، همچون شاخه هایی در باد پاییزی.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت8:59 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |