تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

دلم يه اتاق ميخواد با ديوارهاي سبز. يه سبز خاص. يكي ازهمون سبزهايي كه يه بار. توي يكي از عكسهاش بود. بعد دلم ميخواد يه گچ سرخابي بردارم چند تا پروانه بكشم گوشه يكي از ديوارها. وسط اون سبزي مطلق. بعد هم يه تاب آويزون كنم از سقف اتاقم و هر موقع اين طوري شدم كه الان هستم، بشينم روي تاب و ... تاب تاب عباسي...

+نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30ساعت7:38 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

گلوی آدم را
باید
گاهی
بتراشند

تا برای دلتنگی‌های تازه جا باز شود.
دلتنگی‌هایی که جایشان نه در دل
که در گلوی آدم است.

دلتنگی‌هایی که می‌توانند آدم را خفه کنند.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15ساعت11:15 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

و من يك سال پيرتر شدم؛ پير عشق!؟

+نوشته شده در سه شنبه 1387/07/09ساعت10:34 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

از اين پسرهاي كچل دبستاني اول مهر كه بگذريم، پاييز ما از امروز شروع شد وقتي مچاله شده زير پتوي نرم خودم را پيدا كردم كه حتي حاضر نبود پنجره بالاي سرش را ببندد!
يا همان وقت كه بندهاي كفشم را داشتم به پايه صندلي هاي توي تراس گره ميزدم تا بابا بيشتر معطل شود و صبح شنبه اش با عجله تر شروع شود!
يا همان وقت كه شيشه ماشين را يك ميليمتر پايين كشيدم و آن سرماي ملوس پاييز آمد قلقلك داد همه روحم را از روي اين همه لباس!

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت10:26 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

dodo.jpg


"هویت" نوشته "میلان کوندرا"، ترجمه "پرویز همایون پور" از انتشارات قطره با قیمت 2000 تومان.

ژان مارک و شانتال زوج جوانی هستند که به دور از هیاهوی زندگی آدمیان با عشق در کنار هم زندگی میکنند و تنها تکیه گاه آنان در این فاصله گیری از آدمها عشق است. تا اینکه یک روز شانتال بی مقدمه مطرح میکند که "دیگر مردها برای دیدن من سر بر نمیگردانند" و از اینجا آن سوء تفاهم بزگر که کل داستان را تحت الشعاع خود قرار میدهد نمودار میشود. ژان مارک برای آنکه به همسرش اعتماد به نفس بهد یا به عبارتی او را به خود و زندگی امیدوار کند، برایش نامه هایی به اسم مردی ناشناس می فرستد و در آن شانتال را متوجه این قضیه میکند که زن زیبایی است. شانتال نامه ها را در کمد خود پنهان میکند غافل از اینکه نویسنده نامه کسی جز ژان مارک، شوهر خود او، نیست.

در رمان هویت وضع و موقع انسان معاصر به زیر ذره بین گذاشته میشود و سرگشتگی و التهاب جان و روان او به نمایش در می آید. شخصیت های رمان از چگونگی تحول جهان خرسند نیستند، مشارکت در قیل و قال این آشفته بازار بی ارزش را بر نمیتابند، و بلاهت درمان ناپذیرش را جدی نمیگیرند. افکار و احساسات شانتال و ژان مارک خواننده را به هیجان می آورد و ذهن او را به افقهای دور دست تفکر و تخیل میکشاند. آنان با حسرت به ارزشهای متعالی از دست رفته می اندیشند، درباره موقعیت کنونی زندگی بشر گفت و گو میکنند و برای نجات خویش به عشق پناه میبرند.
میلان کوندرا دوست دارد که رمانهایش همچون سمفونی باشد و درونمایه های وجودی انسان را به ترنم در آورند. بهترین رمان او را میتوان سمفونی هستی نامید و زیبایی و بی کرانگی هنر رمان را در آثار او ستود. چه خوب بود اگر میتوانستیم خود را در فضای رمان رها سازیم. فضایی آزاد، شفاف، آکنده از خلاقیت و سرشار از صدها حقیقت نسبی متضاد و ناهمگون و چه خوب بود اگر میتوانستیم جهان رمان را به راستی کشف کنیم.(+)

برگرفته از مقدمه کتاب

میلان کوندرا با زبان صریح و ساده به سراغ روح انسان ها میرود و پیج و خم های آن را به خواننده اش می نمایاند و زوایای تاریک آن را باز میشناساند. اگر از دید زیباشناختی به آثار کوندرا نگاه کنیم در خواهیم یافت که او در تمامی آثارش( عشقهای خنده دار، بار هستی، جاودانگی، هویت) تنها با بازگویی داستان و رمان صرف نمیپردازد بلکه در همه این آثار خواننده با نویسنده ای رو به رو است که اندیشه های روانشناختی، فلسفی، س.یاس.ی، تاریخی و ... را یک جا در آثار خود به نمایش میگذارد. در واقع کوندرا نویسنده ای نیست که به بسط و گسترش فضای داستانی در بعد طولی آن نظر افکند و ساختمانی از پیش طراحی شده را بنا کند و طبقه طبقه آن را در طول و ارتفاع دنبال نماید و در هر طبقه عنصری از داستان را بگنجاند و به شیوه معمول به داستان پردازی بپردازد. آنچه برای وی اهمیت دارد و سویه فکری او را تشکیل میدهد، حرکت در عرض و عمق وقایع است.
………………………….

پاراگراف های طلایی:

- در این جهان که هر یک از قدمهای ما زیر نظر است و ضبط میشود، جایی که در فروشگاه های بزرگ دوربین های فیلمبرداری مراقب ماست، جایی که مردم بی وقفه خود را به یکدیگر میمالند، جایی که انسان حتی نمیتواند عشق.ب.ا.ز.ی کند بی آنکه فردایش، پژوهندگان و کاوندگان او را به باد پرسش و پاسخ نگیرند، چگونه ممکن است کسی از دست نظارت همگانی خلاص شود و بی آنکه اثری از خود برجای گذارد، ناپدید گردد؟
- رویاها دوره های متفاوت زندگی آدمی را یکسان و همه حوادثی را که از سر گذرانده است همزمان، مینمایانند.رویاها اعتبار زمان حال را با انکار موقعیت ممتازش از میان میبرند.
- مسبب حقیقی و تنها مسبب دوستی چنین است: فراهم آوردن آینه ای که دیگری بتواند در آن تصویر گذشته خود را ببیند، تصویری که بدون نجوای ابدی خاطرات رفقا، مدتها پیش ناپدید شده بود.
- انسان برای آنکه حافظه اش خوب کار کند به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیت من آدمی نامیده میشود.
- اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.
- بهترین شیوه گذراندن زندگی در آن این است که بگذارین با جماعتی شاد و پر سر و صدا که به پیش میرود ، به جلو کشانده شویم.


پ.ن: کوندرا مانند پزشکی که بدن انسان را تشریح میکند به تشریح جزء به جزء آدمیان میپردازد. (+)

+نوشته شده در شنبه 1387/07/06ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

كوچه پس كوچه هاي شب
بي خوابي مرا،‌چين هاي ملافه را،‌و رفتن تو را
ن
م
ي
ف
ه
م
ن
د

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04ساعت1:28 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |