تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

زمانی برای از دست دادن ندارم/ اندک زمانم را صرف فکر کردن به کسی می‌کنم که از دست داده‌ام/ کسی که به دست نیاوردمش/ به دست نیاورده‌ای که از دست داده‌ام/ زمانی که به از دست داده به دست نیاورده‌ام فکر می‌کنم، ناخودآگاه شروع به راه رفتن می‌کنم/ آن قدر راه می‌روم که از خاطر ببرم برای چه راه می‌رفتم/ برمی‌گردم تمامی رفته‌ها را باز می‌خوانم تمامی روزها و هفته‌های از دست داده را / می‌نشینم و کسی را که نیست تماشا می‌کنم/ زردی خورشید؛ چرک شیشه عینکم را می‌شکند و وارد قرنیه نحیف چشمم می‌شود تا آن را بسوزاند/ بوی تنهایی مرا فراری می‌دهد؛ فراری می‌دهد به جایی که تویی، تویی که بودی و حال نیستی/ کجایی که هرچه می‌گردم نمی‌یابمت و هرچه می‌جویم و هرچه می‌چرخم نمی‌میرم؟/ کنج اتاق سرد و بی‌روحم آخرین ایستگاه امروزه است، می‌گیرم و می‌خوابم و برمی‌خیزم و باز میروم.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/30ساعت11:38 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

براي اين لكه‌هاي سرخ شكننده، براي اين اشك‌هاي زندگي كه بي‌‌‌‌تحريك جاري مي‌شوند. بي‌اختيار، ميان كشتزارها، ميان روزها، روزهاي ما.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت9:31 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

كتاب‌ها را به بيهوده‌گي مي‌آفرينند. چه خوب است كه تو هرگز چيزي ننوشته‌اي. تو را بيش از كلمه‌هايم دوست دارم. بيش از تمام كلمه‌هايم. كلامِ تو روزيِ فرشتگان است. حتي زيباترين كتاب‌ها هم آدم‌ها را تغيير نمي‌دهند. آن‌ها تنها در نويسندگانشان تغيير ايجاد مي‌كنند. امروز آن‌ها به كشتن خدا مشغولند. شغلي تمام وقت.

+نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت11:14 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

كاش يك تكه سنگ بودم. يك تكه چوب. مشتي خاك. كاش يك سپور بودم. يك نانوا. يك خياط. دستفروش. دوره گرد. پزشك. وزير. يك واكسي كنارِ خيابان. كاش كسي بودم كه تو را نمي شناخت. كاش دلم از سنگ بود. كاش اصلا دل نداشتم. كاش اصلا نبودم. كاش نبودي. كاش مي شد همه چيز را با تخته پاك كن پاك كرد. كاش يكي از آجرهاي خانه ات بودم. يا يك مشت خاك باغچه ات. كاش دستگيره اتاقت بودم تا روزي هزار بار مرا لمس كني. كاش دستهايت بودم. كاش چشمهايت بودم. كاش دلت بودم. نه، كاش ريه هايت بودم تا نفس هايت را در من فرو ببري و از من بيرون بياوري. كاش من تو بودم. كاش تومن بودي. كاش ما يكي بوديم. يك نفر دوتايي!

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت5:45 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

به سفر خواهم رفت ، دور از همه‌ي خيانتها . دور از همه‌ي كثيفيها . دوربينم را خواهم برد . از رقص گوش‌ماهي‌ها عكاسي خواهم كرد و در تنهايي شب دريا خواهم گريست به تنهايي‌هايم و سبك خواهم شد . برايتان صداي دريا را به يادگار خواهم آورد .

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07ساعت7:37 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

وقتی به هم نزدیک می‌شویم
بیش‌تر از هم فاصله می‌گیریم
وقتی با هم هستیم
بیش‌تر تنهاییم
آرام آرام
خانه‌ای در ذهن‌مان شکل می‌گیرد.

او تنهاست
من هم تنهایم
و از دودکش خانه
اندوه بالا می‌رود
دیوارهای گلی نامریی
لخت و عور
به هر طرف که می‌نگریم
به خودمان برمی‌خوریم.

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/06ساعت7:35 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

آی، خدای بالای سر، بگذار بگویمت ! خوب نمی کنی این روزها با ما. خوب نمی کنی... و دلگیرم از تو... دلگیرم... خوب نمی کنی با ما...

+نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت5:50 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |