تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

چهار تا سایه دور یه گلدون نشسته بودن. توی گلدون یه گل بود با چهار تا سیگار.
سایه ی اول یه سیگار از شاخه ی گل میکنه و میکشه. بعد از چند دقیقه سایه دود میشه و تموم میشه.
سایه ی دوم یه سیگار دیگه از شاخه ی گل میکنه و میکشه. وقتی سیگارش تموم میشه سایه ی دوم هم دود میشه و جاش خالی میشه.
سایه ی سوم سیگار سوم رو بر میداره، روشن میکنه، میکشه و دود میشه و ناپدید.
سایه ی چهارم سیگار رو بر میداره. نگاه میکنه. ولی روشن نمیکنه. میذارتش سر جاش ؛ رو شاخه ی سایه ی گل تو گلدون. سایه ی چهارم بلند میشه و بدون اینکه دود بشه و ناپدید بشه میره.
چند لحظه بعد سایه ی گل توی گلدون دود میشه و نا پدید میشه و از بین میره.
تنها چیزی که باقی میمیونه، سایه ی گلدون خالیه که رو دیوار مونده و جین جین قراره ازش عکس بگیره.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت7:7 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

I'm walking through streets that are dead
Walking, walking with you in my head
My feet are so tired, my brain is so wired
And the clouds are weeping

Did I hear someone tell a lie?
Did I hear someone's distant cry?
I spoke like a child; you destroyed me with a smile
While I was sleeping

I'm sick of love but I'm in the thick of it
This kind of love I'm so sick of it

I see, I see lovers in the meadow
I see, I see silhouettes in the window
I watch them 'til they're gone and they leave me hanging on
To a shadow

I'm sick of love; I hear the clock tick
This kind of love; I'm love sick

Sometimes the silence can be like the thunder
Sometimes I wanna take to the road and plunder
Could you ever be true?
I think of you
And I wonder

I'm sick of love; I wish I'd never met you
I'm sick of love; I'm trying to forget you

Just don't know what to do
I'd give anything to
Be with you

+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت7:7 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

***** کسی برای قلب پنجره ها وقتی که می شکنند و فرو می ریزند بر آغوش خانه گریه ای هم سر می دهد؟! من که بعید می دانم؟! *****

+نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت7:7 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

همين چيزهاي ساده و کوچک است
بدون پيرايه و دوستانه
مثل " بگذار کمکت کنم"
که گذرگاه ما را روشن مي کند
و همين چيزهاي لطيفه مانند شادمانه است
"موضوع را خيلي جدي نگير"
يا مثل " تو هم بخند بانمک است"
همين هاست که زندگي را دلچسب تر مي کند
چرا که همه ي آن چيزهاي بي شمار و مشهور
آنها که شگفت انگيزند و به اوج معيارها
مثل "نظير ندارد"
که همه ي روزنامه ها نقل مي کنند
شبيه اين چيزهاي کوچک انساني نيستند
که هر روز در زندگي پيش مي آيد
مثل "فقط به خاطر اينکه دوستت دارم"
که دلمان را تازه مي کند
پس زنده باد همه ي چيزهاي ساده
همه چيزهاي "مشغله روزانه"
مثل "بخند و با مشکلاتت روبرو شو"
خداوند همه اينها را ميسر مي کند
چيزهايي مثل "ايثار کردن و از ياد بردن"
يا که "ببين چقدر دوستت دارم"
يا کلام صميمانه ي "من کنار تو هستم"
اينها که به زندگي ارزش جنگيدن مي دهند .

+نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت6:31 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |