تبليغاتX
پولیور خاکستری

پولیور خاکستری

دست نوشته های شازده کوچولو

من مي‌خوام جواب اين سوال رو بدونم: /"اگه يه روز خدا بشينه جلوي بند‌اش و خيره بشه  تو چشاش بعد دونه دونه اشكاي بزرگش از تو اون چشاي كاسه خون بريزه بيرون از اون بنده چي مي‌مونه؟!" / "اون بنده چي كار مي‌تونه بكنه؟!" / يكي به من جواب اين سوال‌ها رو بده مي‌خوام بدونم؟ / با انگشتاش اشكاشُ پاك مي‌كنه و مي‌گه آروم باش عزيزم؟! / نه اون خداست اون يك بنده‌ي ديگه نيست كه با اين چيزا آروم بشه / سرشُ مي‌گيره تو بغلش و شروع مي‌كنه به گريه كردن چون داره مي‌بينه تنها كسي كه موقعي كه دلش مي‌گرفته و پيشش گريه مي‌كرده حالا جلوش نشسته و اون بايد تسكينش بده ؟! / هي بچه اون خداست اون با بغل كردن و نوازش و اشك پاك كردن آروم نمي‌شه / بعد اون بنده با خودش مي‌پرسه كه سر خدا چي اومده كه حالا تو بغل بنده‌اش داره گريه مي‌كنه؟! / خودش هم شروع مي‌كنه به گريه تنها كاري كه مي‌تونه كمي آرومش كنه / گيج و منگ و بهت‌زده‌است و مي‌بينه هيچ راهي نداره و خودش بايد تكيه كنه به كسي كه اومده پيشش تا كمي تسكين پيدا كنه؟! / مي‌دوني من فكر مي‌كنم كه اون بنده كم كم محو بشه / هي تو مي‌فهمي سنگيني اين بار چقدره؟! / تو مي‌فهمي يه بنده با كلي مشكل بايد تسكين قلب يه خداي گنده باشه كه معلوم نيست چي ديده و چي كشيده كه حالا اومده پيش بند‌اش و يه كم آرامش مي‌خواد؟! / به من فقط جواب بدين خودتون رو تو همچين شرايطي بذاريد و به من جواب بدين / اصلا هم اين تو كله تون نباشه كه خدا مرگم بده اين چه حرفي كه مي‌زني / يا استغفرالله كه بچه بشين سر جات خدا كه بنده نيست كه همچين حركتي انجام بده / خدا صبور، غفور و رحيم و رحمان و غفار و ميليون‌ها صفت ديگه داره اما اگه يه روز بياد جلوت و خيره بشه تو چشات بعد دونه دونه اشكاي بزرگش از تو اون چشاي كاسه خون بريزه بيرون از تو چي مي‌مونه؟!" / "تو چي كار مي‌تونی بكنی؟!"

+نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت7:7 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

امروز رفتم تو اورکاتم و مارس این جمله شدم که واسم زده بود:

Today's fortune: In God we trust; all others must pay cash

یعنی چی؟! چی می خواد به من بگه؟!

+نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت7:21 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

او: من از كجا مي‌آيم كه اين‌چنين به بوي شب آغشته‌ام؟!

من: از دشت سپيد كه در آن شاپركان به آغوش نسيم آغشته‌اند؟!

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت7:14 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

ديشب بعد از يه عالمه كار و خستگي و ۲۴ ساعت پشت سيستم نشستن تنها چيزي كه بهم آرامش داد بوي خوب شامپوي جانسون بود بوي بچگي ها بوي اون موقع هايي كه من و تو گه گاهي با هم حموم مي رفتيم بوي روزايي كه تو حياط مامان حاجي بدو بدو و لي لي بازي مي كرديم بوي اون روزايي كه يواشكي مي رفتيم تو حال بزرگه خونه عزيز جون و ترتيب شيريني نوخودي ها رو مي داديم بوي روزايي كه همه كتابامون رو با هم جلد مي كرديم بوي روزايي كه دراز مي كشيديم زير پنكه سقفي و ابي و سياوش گوش مي داديم بوي روزايي كه با هم يار مي شديم و ۲۱ و حكم رو مي برديم و پولدار مي شديم بوي حالا رو نمي ده بوي الان كه ما خيلي از هم دوريم بوي الان كه تو درس مي خوني و من كار مي كنم بوي الان كه ماه به ماه به هم اس ام اس ميديم و زنگ مي زنيم بوي الان كه فقط عيد ها و تابستون ها هم رو مي بينيم اونم ۱ هفته نه بيشتر ...  افسانه ي من دلتنگتم و امروز روز تولد توست روزي كه خدا تو را به ما هديه كرد و من برايت تولدي نو و سرشار از عشق را خواستارم و كنارتم در اين روز بزرگ برايت مي رقصم با آهنگي كه هميشه دوستش داشته اي و داريم.

می خونم به هوای تو پریچهر
چه قدر خالی جای تو پریچهر
دلم كرده هوایت وای پریچهر
دلم تنگه برایت

تو رو می طلبم لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر من كه شهر قصه است
برای هر شبم لحظه به لحظه
تو از هزارو یك شبی پریچهر
به جز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه

من از نگاه تو شب و شناختم
غزل دیدم و عاشقانه ساختم
تو هر بیت غزل قصه چشمات
دلم قافیه شد قافیه باختم

تو معجون گل و مخمل نوری
پریواره قصه های نوری
تموم قصه ها بی تو می میرن
كه تو حوصله سنگ صبوری

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت7:57 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |