|
گرد مرگ بر شهر پاشیده اند....
همه چیز در مه ی غریب فرو رفته است و من تصمیم دارم برای نجات خودم هیچ کاری نکنم...
شش تصوير شفاف وجه دوم , تصوير دوم : وجه سوم , تصوير سوم: وجه چهارم , تصوير چهارم وجه پنجم , تصوير پنجم: وجه ششم , تصوير ششم :
یک جفت دستکش گرم می خوام فقط همین...
نمیخوام امروز هیچ کاری کنم/ نه طرح جلد/ نه تقویم/ نه صفحات اون سایت لعنتی؟!/ میخوام واسه خودم باشم/ یه زن باشم/ ظرفها رو بشورم/ به ترتیبی که دوسشون دارم بچینم/ و توحالتی بزارم که نور آفتاب بخور روی اونا که هنوز خیس هستند و منعکس بشه رو سقف/ گلهای سخت آپارتمانی رو آب بدم/ برگهاشون رو نوازش کنم/ و بهشون آرامش هدیه بدم/ کتابای تو کتابخونه رو بریزم بیرون و خاک زیرشون رو پاک کنم/ دستمال آبی رو بکشم رو عطفشون / کتابی که دوست دارم رو باز کنم و صفحهی مورد علاقهام رو باز کنم و اون پاراگراف همیشه دوست داشتنی رو بخونم/ کاست هام رو بریزم بیرون و بوشون کنم/ پر از خاطره پر از خاک/ اون موسیقی دلچسب آفریقایی رو گوش بدم/ لباسهای کثیف رو جمع کنم/ دهان لباسشویی رو باز کنم/ پودر رو بریزم توش/ و اون شروع کنه به چرخیدن/ چرخیدن و چرخیدن.../ زیر تختم رو بریزم بیرون/ همیشه بوی تهران رو میده/ چه تلخ/چه سنگین / بالاخره از اون زیر بیام بیرون/ روتختی رو مرتب کنم/کتابای رو تختم رو جمع کنم/2تا کتاب جدید بزارم واسه خوندن/پرده رو کنار بزنم تا آفتاب در اتاق بدود/کامپیوتر رو روشن کنم و به آهنگ می بینمت هنوزم گوش بدم/ لباس های بابا رو اتو کنم/ یقهاش رو صاف کنم/ بوی پدر میدهد/تابلوهای کج شده رو صاف کنم/برای یک دوست هدیه بخرم/واسش جعبه درست کنم/دوست دارم هدیه بدم/ به اونایی که دوسشون دارم/ روتختی تخت دو نفره رو بکشم/ مجبورم واسه این کار 4 بار عرض اتاق رو طی کنم/این واقعا خندهآوره/ یرای یک دوست در دوردست ها پیام تبریک بفرستم/ اون متعجب که چه جوری من یادم مونده!!/ برنج بشورم/ و به قابلمه که آب در حال جوشیدن در آن است خیره بمانم/ اون غیبش زده/ من نگرانشم/و این واقعا عالیه/سودُکو حل کنم / لباس های شسته شده رو بتکونم/ و رو رخت پهن کن آویزونشون کنم/ ظرفشویی رو بشورم/ غرقه در بوی وایتکس/ دستمال آبی را بشورم / تو موتورخونه پهنش کنم/ عود روشن کنم/ رو مبلی ها رو تن مبلهای کنم/ دعا بخوانم/ برای آنانکه دوستشان میدارم/ برنج را آبکش کنم/ جورابهایم رو بشورم/ و درنهایت باز هم میایم پشت تو واسه پولیورم اینا رو بنویسم....
بوی صبح در دماغم قدم می زند.
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر , به خواب می ماند . پرنده در قفس خویش خواب می بیند ! پرنده در قفس خویش به رنگ روغن تصویر باغ می نگرد . پرنده می داند ؛ که باد بی نفس است ! و باغ , تصویری ست .. پرنده در قفس خویش خواب می بیند ,,
دیروز بابا صداش در اومد. سر میز صبحانه گفت: من نمی فهمم تو چرا حرف نمی زنی!؟ مامان گفت: لالِ. بابا گفت: حتما با شقایق و دوستاش حرف میزنه که به ما هیچی نمی گه!
پ.ن: بابا نمی دونه که خیلی ها مشکل اونو دارند، حتی شقایق و سایر دوستام و هر روز داره از تعداد کسانی که گهگاهی باهاشون حرف میزنم کم میشه از جمله نمونه بارزش شیوا!!!
چند شب پیش داشتم یه فیلم خوب میدیدم که یه سری دیالوگاش رو خیلی دوست داشتم و هنوز یادم نرفته دارم واسه تو مینویسمش که تو هم لذت ببری J دیالوگها بین یک مادر پیر و پسرشِ که پسره جلوی مادرش که رو مبل نشسته روی زمین میشینه و داره به مادرش گوش میده : "پسرم تو یک معجزهای، انسان یک معجزه است. میدونی چرا؟! چون همهی ما میدونیم که بالاخره یه روز همدیگر رو ترک میکنیم اما باز هم هستیم تا اون لحظه میاد...."
پ.ن: خیلی جالبه نه؟! اون لحظه میتونه مرگ باشه، میتونه طلاق باشه یا قهر یا تنها گذاشتن. نگاه کنی تو خیلی از ثانیهها دچار این وضع شدی و توش موندی یا ازش گذشتی و یا هنوزم دچارشی... اما قضیه اینه که باید هر جور شده تو کنار بیای به سختترین شکل ممکن و کنار میای اون موقع است که میبینی خیلی سخت شدی خیلی ... مهران وقتی خوندش کلی حرف داشت اما کوبید رو شونه ام و رفت...
... عزیزِ روزهای دور؛ روزهای خیلی دور در پس سنگینی سکوتی غریب به سنگینی حضور خون در رگ های فیروزه ای ات! کجایی؟! چرا گم شده ای در امواج غریب این روزهای پر از درد؟! بازا و آغوشت را باز کن برای آنانکه رفتند برای آنانکه هستند برای آنانکه ترک شدند اینجا آسمان بی رنگ است در انتظار یک دوست بازا اینجا هنوز آغوشی باز است برای تو اینجا هنوز گوشی هست برای شنیدن تو چشم به راهت می مانم ... من هنوز بی رنگم بازا...
ديروز يه شامپوي جديد خريدم و موهام رو باهاش شستم كه وقتي تازه از حموم اومدم بيرون بيام رو مبل مشكي تو حال بشينم و رو پاهاي تو كه داري با كنترل تلويزيون 200 تا كانال يا شايدم بيشتر و چك ميكني درازبكشم و بالاخره رو كانال Mezzo ميايستي و بعد شروع ميكني به بافتن موهاي من مثل يه زن كه درحالِ بافتنِ شالگردن واسه بچهشِ و با تمام ظرافت اين كار و انجام ميده منم كتاب ميخونم و اين واقعا لذتبخشِ بعد اونموقعِِ كه تو از من ميپرسي:" فروغ شامپوت رو عوض كردي؟!"
همه چیز خوب و عالی و جذابِ ..../حتی افکارِ احمقانه ی تو..../و پیشگویی اون آدما/ که سرشون رو تو برف کردن/ فکر می کنند بقیه یه مشت آدم کورند/ هیکل گنده ی اون رو نمی بینند.../ یه کم عوض شو جان مادرت/ بس کن دیگه دستت رو شده..../ بازی خوبی بود/ اما تو باختی/ مثل همیشه...
اگه ســـبـزم، اگـه جـنـگـل اگه ماهــي، اگــه دريــا اگه اسمم، همه جا هست روي لب ها، تو كـتـاب ها اگه رودم، رود "گـــنــگ" ام مــثِ بـــودا، اگـــه پــاك اگه نــوري بــه صــليـبم اگه گـنـجـي زيــرِ خـاك واسـه تو قـد يه بـرگـم پيش تو راضي به مرگم اگه پــاكــم مــثِ مــعـبــد اگه عــاشق مـثِ هـنـدو مــثِ بـنـدر واســه قـايـق واســه قـايـق، مـثِ پـارو اگه عكسِ "چهل ستون"ام اگه شــهــري بـي حـصار واســه آرش تـــيــرِ آخـــــر واســه جــاده يــه سـوار واسـه تو قـد يه بـرگـم پيش تو راضي به مرگم اگه قــيمتـي ترين سـنگ زمين ام تـوي تـابسـتون دستاي تو برفم اگه حـرفاي قـشنگ هـــر كـتابم بــراي اسم تو چـند دونـه حرفم اگه سيل ام، پيش تو قد يه قطره اگه كوه ام، پيش تو قد يه سوزن اگه تـن پــوش بـلنــد هر درخت ام پيـش تو اندازه ي دكمه ي پيرهن اگه تـلخـي مـثِ نـفـريــن اگه تــندي مـثِ طـوفان اگه زخـمي، زخمي كهنه بغض يك در، رو به ديوار اگه جــام شــوكـــرانـــي تــو عــزيــزي، مــثِ آب اگـه ترسي، اگه وحشت مـثِ مـردن تـوي خـواب واسـه تو قـد يه بـرگـم پيش تو راضي به مرگم
پ.ن: شعر از شهریار قنبری
خوشبختم/خيلي زياد/ چون دوستايي دارم/ دوستشون دارم / بيش از اون چه كه حتي به فكر كوچولوي تو برسه/ من اونا رو دارم/ اونا من رو/ هيچي لذت بخش تر از اين نميشه/ من از حضورشون لذت ميبرم/ انرژي ميگيرم/ تو هم دوستايي داري/ تو هم از داشتنشون لذت ببر/ چه دور/ چه نزديك/ اونا رو تو قلبت حفظ كن/ براي آنها دعا كن/ اونا رو در آغوش بگير/ بهشون ببخش/ اونچه كه از قلبت جاري ميشه/ اينا همه لذت بخشه/ اما تو بخواه كه فقط لذت ببري/ اون موقع همه چيز حل ميشه / لبخندت را به آنها ببخش/ نگاهشون رو بفهم/ خيلي حرف دارن/ خيلي/ شايد تو هموني باشي / هموني كه براشون امنِ/ فقط خودت باش/ خودِ خودت/نقابت رو بنداز دور/ خيلي دور/ اون موقع همه چيز هموني ميشه كه تو ميخواستي..... پ.ن: براي شقايق و شهاب عزيزم. دوستتون دارم.....
|
About
88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 Links
كلاف سر در گم
لاله |