|
هی بچه باید از اولش شروع کنی/ نه نه حتی خیلی قبل تر از این/حق هنگ کردنم داری/خوبشم داری/ اما تو باید ببینی/ اصلا اومدی که ببینی/ تقصیر خودته/ دیوونه ای دیگه/هی اصلا جای تعجب نداره/ اصلا/قضیه اینه که تو خیلی ساده ای/ ساده نه احمق/میگی نه/ بد نیست چشاتو وا کنی و دو رو برت رو نگاه کنی/ گرچه همیشه اینجور موقع ها کوری/آروم باش/میدونم/نمیتونم کمکت کنم/ هیچ وقت نتونستم/ فقط تونستم خیلی خوب نقش بازی کنم/ من بازیگرم/ من اصلاح شده ام/ کور لعنتی مگه نقاب به این سنگینی رو نمی بینی/ بسته/ بسته دیگه / تمومش کن/ تو همیشه اونجایی/ اما لعنتی من اینجام/ پاهام گیره/ اما پاهای تو نه/ پس تو بکن و برو/ نمیخواد از خود گذشتگی کنی/ یعنی اصلا به تو این غلطا نیومده/ها؟!/ ببخشید؟/امیدوارم دچار نشی/ بهتره تمومش کنی/ باید زودتر از اینا تمومش میکردی/ حالا هم دیر شده/ بجنب/ زود باش لعنتی/ تمومش کن/ برو / فقط همین.....
پ.ن: گویا چیزی آشفته اش کرده؟!
تنها برنامه ای که از جمهوری اسلامی پخش شد و من از دیدنش لذت کمال رو بردم. مرسی از دوست خوبم احسان که یک عکس به یاد موندنی خوب از این برنامه واسم گذاشت.
نمایشگاه عکس "همین نزدیکی ها" کاری از هنرجویان عکاسی ترم تابستان فرهنگسرای جهاد دانشگاهی مشهد "مژگان امام جمعه، ملوک براتی، صالح تفضلی، حمیدرضا جسمی، محمد جهانفر، شیوا خادمی، مریم رویایی، محبوبه زارع، افسانه سروقدی، رضا شیرویه، الهام ضیایی، مینا طاهری، نازنین طباطبایی" ۱۹ الی ۲۴ آبان ماه ۱۳۸۶ مکان: مشهد، خیابان فلسطین، فلسطین ۱، شماره ۷۱، نگارخانه سروش ساعات بازدید: ۹ لی ۱۳ - ۱۷ الی ۲۰
زیباترن بیابانی بود پ.ن: نوشته ی محسن مشایخی در سوگ یک دوست....
من چگونه به او بگویم که مردِ بیابانی همیشه با سایهاش زندگی میکند. که هر جا میرود سایهاش را سمتِ راستش دارد، یا چپش. که هر جا میرود یا به دنبال سایهاش میرود یا سایهاش را به دنبال میکشاند. که تنها یک لحظه، بیسایه میشود: عدل ظهر! وقتی تیغِ آفتاب درست در فرقِ سر میکوبد. تازه، در این لحظه هم تنها نیست. مردِ بیابانی تنها ثروتش سایه اوست. مینشیند، با او مینشیند. میایستد، با او میایستد. صبح که میشود عظمتِ او را امتداد میدهد تا مشرقِ جهان. چه کسی این همه وفادار است؟ این چنین رفیقی را تیغِ آفتاب که به فرقِ سر بکوبد رهاش میکنی بسوزد؟ میبینی هی مچاله میشود در خود. میبینی به پات میافتد. راه میدهی که از زیر ناخن پاهات نشت کند در تو. طبیعتت شده که این کمترین کارِ توست در قبالِ او. خوب که به قالبِ تنت در تو نشست تیغِ آفتاب هزیمت کرده است. پس، آرام آرام از زیرِ ناخنِ پاها خودش را میکشد بیرون. اما اگر نکشید؟
باران بارید باران باران سپیده را شست و چشمان تو روشن شد پنجرهها چراغها و دستان دلمه بستهای بر شب سکوت؛ باد را بار زد و تو قلبت هنوز سپید بود برف گل یخ تابستان و موهایت میلرزید و ابروهای باریکت و صدای آژیرها به سکسکه افتاد تا پوستم کشیده شد و نوزادی تو را آبستن بود باران باران سپیده و سرخ با گونههای سرمازده ... |
About
88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 Links
كلاف سر در گم
لاله |