|
اواخر شهریور/ بوی وحشتناک پاییز/بوی دلهره آور از قدم زدن پنهانی مهر در کوچه پس کوچه ها/ و من آنگاه که نفسهایم را می بلعم در اعماق روحم لرزشی حس می کنم ناخواسته/شاید تو هم عاشق پاییزی/ خاموش می شوم/ برای دقایقی/ شاید برای روزهایی/ مانند انسان های کر و لال/خاموش و مبهوت در اعماق قلبم غرق می شوم/ سرشار از عشق می شوم/ بر آنان که رفتند/ بر آنان که هنوز با من همراهند/ بوی سفر می آید/ بوی جاده های خیس/بوی روح مقدس که در پیچ جاده می رقصد/بوی آغوش گرفتن آنان که در دوردست ها چشم به راه هستند؟!/ بر خواهم گشت و تن به خاک پاییز خواهم سپرد......
من گم شده ام در سراشيبي لحظه ها، و دوباره پيدا خواهم شد براي تو ؟!
دیروز را به خاطر می آوری یا آن قرص لعنتی خواب آور قدرت احساسات تو را هم به خواب برده است دلم برایت تنگ شده است لعنتی می فهمی؟! نخواب ازت خواهش می کنم بیدار باش تا تولد صبح باید راه برویم جنین من دارد می خندد و تو در گوشهایت پنبه فرو کرده ای تا هیچ نشنوی حتی صدای خنده ی یک جنین؟!. دیشب رفتم و رنگ جدیدی برای پولیورش خریدم تو بودی؛ اما خاکستری رو انتخاب کردی، هی با تو هستم می شنوی یا خوابت برده؟! خبر داری که داری از رده ی خرس های پاندا خارج می شوی و دیگه کمتر کسی تو رو یک خرس پاندا حساب میاره؟! تو داری میشی یک خرس قطبی احمق... من اینجام همین جای همیشگی یک چهارشنبه عالی دیگه گذشت، من یه عالمه مسافر داشتم هنوزم دارم تا جمعه ؛ تا جمعه ی لعنتی که آنها همه دوباره مرا ترک می گویند.....
چهارشنبه ها، چهارشنبه های بی نظیر و زیبا سرشار از دوستی، عشق، کودک و من بارور می شوم برای دومین بار و حضور جنین را در سحرگاه و تولد صبح لمس می کنم برای کودک اولم می گریم او از من دور است خیلی دور و من توان لمسش را ندارم او بزرگ شده است؛ جوان و سخت. فکر نمی کنم مرا به خاطر بیاورد؟!(مطمئن نیستم). من دوستی را بازمیابم پس از سالها او کاملا مرا می شناسد من حیران می مانم او مرا می خواند و حتی گاه به خواندن من از روی خودم غلط می گیرد او آگاه شده است بر نیروی هستی و انرژی بیکرانش و به من کمک می کند برحفظ آنچه که به دست آورده ام، جنین من هر روز زیباتر میشود و من برایش کتاب می خوانم به پارک می برمش و برایش پولیور می بافم پولیوری سرشار از رنگ؟! مسافری قصد رفتن کرده است می گوید کودکم دختر است در حالی که من او را پسر تصور می کنم او امروز ساعت ۷ خواهد رفت در غروب غم انگیز جمعه ی تابستانی !! کتاب ها تمام شده اند و من دوباره به کتاب فروشی می روم تا برایش کتاب بخرم و بخوانم نمیدانم چه اسمی برایش انتخاب کنم پیشنهاد تو چیست؟! راستی باید به او خبر بدهم که دارد دارای خواهر یا برادر دیگری می شود و من می دانم که او برادر یا خواهرش را نیز با خود خواهد برد و آنگاه که من در آستانه ی در می ایستم و به چشمان خرمایی رنگش خیره می شوم مرا در آغوش می گیرد و می بوسد و می گوید روزی خواهم آمد و تو را نیز خواهم برد و من باز هم چشم به راه خواهم ماند.....
|
About
88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 Links
كلاف سر در گم
لاله |