|
یک روز یک نفر به من گفت: گربه ها مثل گروه خونی اُ منفی هستند...... به همه می تونند خون بدهند اما از هیچ گروهی نمی تونند خون بگیرند........ البته چرا اونم فقط از گروه اُ منفی یعنی فقط یکی مثل خودشون..... شخصیت بیشتر گربه هایی که با هاشون سرو کله زدم اینطوری بوده.... البته بعضی هاشون اصلا یک ذره هم اینطوری نیستند و ۱۸۰ درجه فرق دارند .... آدم فکر می کنه به گاو بیشتر شبیه هستند تا گربه ؟!
پ.ن: این توضیح تنها مربوط میشه به خانواده گربه سانان از گربه گرفته تا ته تهش که بشه ببر؟!
سفر و لذت لمس ثانیه هایی دور از شهر دور از هر چه کثافت که در سیال فضایش جاریست در قلب طبیعت همراه با ضربان قلب کائنات در زیر عظمت ستارگان در تصویر آنانکه دوستشان میداری و حال از آنها دوری به نبض زمین بپیوند عشق را لمس کن آنانکه دوستشان میداری در آغوش بگیر و چیزی را ازخود دریغ مدار
در خیابان های این شهر .... (می تونی هر صفتی که دوست داری به جای اون سه نقطه بذاری) راه می روم و احساس می کنم اگر در یک شهر در دورترین نقطه این سیارک بودم وقتی در خیابان هایش راه می رفتم احساس خیلی خیلی بهتری نسبت به آدمها داشتم چه برسد به اندام خود شهر!.......... تو کیفم رو به دنبال ام.پگ.فورم (MP4) میگردم تا در گوشم فرو کنمش، شاید صدای آنکه میخواند برایم قدری آرامش بیافریند تو انباریم پیداش نمی کنم (انباری لقب کیفم است) هندزفری موبایلم را در گوشهایم می گذارم و به آهنگ هایی که روی گوشیم ریخته ام گوش می سپارم؛ در میان نگاه های مملو از تعجب مردم که گاه از روی چشمان من رد می شود قدم می زنم دوست دارم با یک نفر در جایی خیلی خیلی دور از اینجا صحبت کنم دوست دارم یک دکه تلفن راه دور پیدا کنم بروم و در کابین های تنگ چوبینش که دیوارهایی از بافت یادگاری و شماره تلفن است بنشینم گوشی تلفن 70 ساله را بردارم به صدای بوق آزاد تلفن و صدای قلبم که دچار هیجانی غریب شده گوش فرا دهم و منتظر بمانم تا او گوشی را بردارد اما نمی دانم او کیست واقعا نمی دانم فقط این را می دانم که بعد از شنیدن چند بوق دیگر گوشی را میگذارم از کابین بیرون می آیم و بلند می گویم "کسی برنداشت خداحافظ"........... خیلی خسته ام می روم خورشید خانم از لمس جاهایی که حضور کتاب است لذت می برم رعنا جعبه کتاب های جدیدش را که تازه آمده باز می کند عطف کتابها را لمس می کنم و آنچه که دنبالش هستم را پیدا نمی کنم می آیم بیرون و پشت شیشه مغازه ای که پیانو می فروشد اندکی صبر می کنم دو نفر دارند ویولون و اکاردئون می نوازند به آنها لبخند می زنم و می روم به سوی تولدی دیگر آنچه می خواهم آنجا هست. باز می کنمش و صفحه ی اولش را می خوانم و لبخندی آرامش بخش بر روی لبانم می نشیند، سر جایش می گذارمش؛ کمی می نشینم تا کتابها را بو کنم یاد شهر کتاب می افتم که هر بار آنجا می رفتیم همه باید دنبال من می گشتند تا به من بگویند " تو رو خدا تموم کن بیا بریم" و من همیشه در انتهای تنگ ترین قفسه ها می نشستم و کتاب ها را بو میکردم و در پشت کتابهایی که در جلو چیده شده بود کتاب های کهنه تر و چاپ های اولیه با جلدهای کاهی را پیدا میکردم و می خواندمشان و به آنها قول می دادم که باز هم به دیدنشان خواهم آمد ...... بیرون می آیم و دوباره به شهر و آدمهایش می پیوندم ..............
پ.ن:شرق هم توقیف شد.
"14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند"
و هنوز در انتظاریم، در انتظار آینده ای که وجود ندارد، در انتظار آینده ی نکبت باری که مردمان این سرزمین بر ما می کوبند بی هیچ فکر و اندیشه ای در پس روزهایی که فرا خواهد رسید و ما حیران و انگشت بر دهان خواهیم ماند که با خود چه کرده ایم ؟! و مدام این بیت شعر را با خود زمزمه می کنیم "شاید که آینده از آن ما ؟!" آنها از میان ما بر می خیزند تا بتوانند آنچه که ما در اندیشه مان تصویر کرده ایم؛ ترسیم کنند اما به روشنی می بینیم که چگونه خاموش شان می کنند و جلوی آنچه که تنها اندکی از نور امید در آن می درخشد را با دیواری قطور می پوشانند، حال ما هستیم من و تو. باید به پاخیزیم برای آنکه به آنها بگوییم که تنها نیستند؛ برای آنکه آنها به این باور برسند که ما هم می توانیم همراه با تصورمان ترسیم کنیم آنچه را که میخواهیم. ما هم می توانیم تعدادی از آن رنگ ها شویم؛ میتوانید حتی ما را با هم ترکیب کنید تا رنگی مناسب تر با واقعیت به دست آورید، من شال سفید بر سر میکنم گره در انگشتان آن می نهم که پیرهنی بنفش بر تن کرده و بر شما می پیوندم و ما ریشه می دوانیم در کائنات تا بر آنچه مطلوب ماست حاکم شویم .....
وقتی یک گربه تبدیل به یک مدل برای هر موضوعی می شود آن موقع است که حس بویایی بقیه گربه ها را بدجور به کار می اندازد و وقتی از کنارش رد می شوند در ضمیر ناخودآگاهشان می دانند که او کیست و ناخواسته به سمتش برمی گردند بدون آنکه هیچ آگاهی از پیش تعیین شده ای داشته باشند؛ شروع می کنند به احوال پرسی معمولی و پرسیدن سوالاتی مسخره و کاملا بی ربط در باب موضوعی بی ربطتر! حال اینجا ما با یک گربه طرفیم که مدل عکاسی بچه های کلاس کیارنگ شده و آنها باید مهارت خود را با وجود گربه ای چون او بی آزمایند؛ در ضمن باید ذکر کنم که این گربه یکی از عکاس های خوب و بهترین دوست های من و یک گربه لعنتی تمام عیار است..........
پرده تا اواسط اتاق مي دود باز مي گردد و بر اندام پنجره مي نشيند، باد در ميان كاغذها و دامن سفيد من سماع مي كند، كسي در گوشم شعر هاي نيما را زمزمه مي كند، بوي اسفند در اطرافم مي پيچد و ثانيه هاي آن، دود در زير سيگاري مي رقصد، آنقدر گريسته ام كه چشمانم به سختي باز مي شود، نفس هايم به سختي مي روند و مي آيند، موهايم آشفته بر شانه هايم ريخته و من گيج هستم در آنچه بر من مي گذرد، دلم تنگ است براي آنانكه دوستشان مي دارم تنها كاري كه مي توانم بكنم اين است كه برايشان اس ام اس بزنم در حالي كه به شدت احتياج دارم حضورشان را لمس كنم ، ساعت ۵ صبح است مانتو مي پوشم در ميان سبزينگي صبح راه مي روم و زمين و انرژي مردمانش را لمس مي كنم،بر روي نيمكتي مي نشينم سرم را بالا مي گيرم و دستانم را بر پشتي نيمكت تكيه مي دهم در ميان شاخ و برگ در ختان بالاي سرم گم مي شوم "ميتونم اينجا بشينم خانم ؟!"
ملحفه ها بوي پودر مي دهند،
مادرم بوي زندگي، پدرم بوي خستگي؛ خواهرم بوي كودكان، رضا بوي بغض ، من بوي سيگار؟! گربه ي توي حياط بوي مرگ مي دهد، افسانه بوي پرواز، و من عاشق لمس اين بو هاي دلپذير هستم ؟! و گاه دلتنگشان ميشوم ناخواسته !؟ تو چه طور؟!
کارای شیوای خوبم هست که تو کلاس کیارنگ نفر اول شد برای خواهر خوبم آرزوی موفقیت میکنم دوست داشتین واسش نظر بذارین مرسی.
عکس اول: موضوع اتاق عکس دوم: موضوع ارتفاع
|
About
88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 Links
كلاف سر در گم
لاله |